خرید بک لینک

به یادم خواهد ماند


باران و برف های ندیده


خواهش ها و وسوسه های برآورده نشده


آغوش های خشکیده در تنهایی.


تو


آنجا


در پناه مهربانی هستی


و من


اینجا


آرامش را به آغوش میکشم.


اما


آن آغوش ها و وسوسه ها


سخت تنهایند و دلتنگ .

...

..

.

عصر جمعه که میشه دردهای یک هفته جمع میشه و یک جا بر تو وارد میشه.و مایی که به خورد خورد عادت کردیم میشکنیم و طاقتمون طاق میشه.هر روز یک درد داره و یک ضربه .هر روز دانه شنیه که از ساعت شنی می افته پایین .عصر جمعه میبینی که هفت دانه شن از بالا کم شده و کوه شن های پایین قد کشیده وبلند شده.بلند میشه و تو رو از کوتاه شدن زمان باقیمانده میترسونه.ازین میترسی که شن ها تمام شه و تو کاری نکرده باشی و هیچ پله ای را بالا نرفته باشی.عصر جمعه زمان حسابرسیه.یه دو دوتا چهارتای سر دستی که چی کاره بودی این چند روز.

.

پ ن ۱

اسفند پر...امسال پر.

پ ن ۲

مادر .

پ ن ۳

پیرمرد و دریا رو خوندم.بی نهایت حرف داشت.همه مشخصات یه رمان خوب رو داشت.بیرحم نوشته شده بود.همینگوی با بیرحمی حرف هاش رو زد. کوتاه و محکم.خیلی قشنگ گفت که اگه خیلی دور بری.حتی اگه بزرگترین موفقیت روبدست بیاری. نمیتونی حفظش کنی.هستن کسایی ذره ذره از موفقیتت میکنن و نابودش میکنن.

پ ن ۴

بعضی چیزها عزیز اند و نفرت انگیز.خدای پارادوکسند..اینجا همینجوریه.

ایام به کام

برچسب: نویسنده: رها اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:11

صفحه بندی