بی تو
-
تاریخ: 1404/9/27 ساعت: 13:31
خورشيد بانو لايق عشق بزرگ تو نبودم خورشيد بانو بی تو همه شبیه تو اندیکی مثل تو نگاهم میکندیکی مثل تو صدایم میکندبا صدای خندیدن کسی که شبیه تو میخنددیکی راه میرود و خیالمتو را از قدم های او پس میگیردمثل چای نوشیدن های بی صدای تواینجا همه شبیه تو اند . . از حسرت آغوش برایت چه بگویم از لحظ...
-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 8:20
آسمان باریددست های توبوی باران گرفت چشمانمبه دست های توستتا قطره ای از بارانبرا آن ها ببارانی این روزهاچشم هایمسخت به در خشک شده اند.. . و بارانی که باریدو چتری که باز شدو تویی که نبودی..... سلام . خیلی وقت بود که میخواستم بیام و بنویسم. دل و دماغ نبود. دیگه هیچ کس اینجا نيست. جز چزاره که گاهی میاد...
.
-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 8:20
مرگ آرزو ها دیده ای؟؟؟؟آرزوها ذره ذره نمیمیرندآنها یکهوبدون خبرمی افتندچونان نخلی بزرگکه از پا بزنی اش.تنه ی افتاده اش دیگرهیچ گاه نمی ایستدآنقدر از پایین آسمان را نگاه میکندتا بپوسد...پنبه شد هرچه ریستم نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۱ساعت 2:56 توسط هادي| Adblock test (Why?)
میخواهمت
-
تاریخ: 1399/8/23 ساعت: 20:46
خیابان ها را متر کرده اماز هیچ طرف به تو نزدیک نیستمهمه راه ها از تو دور می شونداز هیچ مسیر به سویت گریزی نیست.تنها و تنها خیالتمی تواند مرا به تو نزدیک کند.خیالت را بگو کهبه خیال ما هم باشد.روز
ب ا و ر
-
تاریخ: 1399/8/23 ساعت: 20:46
فرسنگ ها فاصله هستمیان بودن هایمان.از اینجا که من هستمتا آنجا که تو هستی.باورهایمان این فاصله را ایجاد کرده اندمن باور دارمکه تو می آیی و نگاهم میکنیو تو یقین داری کهمی آیم و میخوانمت.بیا باورهای
سرانجام 30
-
تاریخ: 1399/8/23 ساعت: 20:46
دیدی جانان رقص برگ ها را بر شاخه هاچنان پیچ و تاب می خورند که گویی جهان هیچ استو تنها اوست. تنها اوست که می رقصدو همه چشم ها به دیدن او مشغولند.چنین باشیمشاید مجالی نباشد. ...
....... ادامه
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 7:14
مرا ادامه بدهپایان این سطرم را نقطه مگذارمخواه به انتها برسمواژه ام را با واژه ای دیگرکوک بزناز احساسم بگواز دردهایم بگودست هایم را بنویسبغض هایم را با فریاد بخوان.هر وقت واژه کم آوردیپیراهنم را در آ
میشوم تو را
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 18:38
بیا تکرار کنیم به تکرار بگوییم دوستت دارم را بگوییم و باز بگوییم. بگوییم دردها رفتنی اند. بگوییم تاریکی می رود. بیا همدیگر را تکرار کنیم. آنقدر می گویمت تا تو شوم و تو آنقدر مرا فریاد بزن تا به شمایل
29
-
تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 22:21
می بافم رویاهایم راچونان گیسوان پیچ خورده ات-که خیس آب اندپس از رقصی دو نفره زیر باران - چه جدال شور انگیزینم موهایتو دستی که نمی خواهد ببافد. شده ام پسر بچه ای کهباختن راقبول نمیکندهی می گوید بیا از
رها شدگان
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:11
به یادم خواهد ماند باران و برف های ندیده خواهش ها و وسوسه های برآورده نشده آغوش های خشکیده در تنهایی. تو آنجا در پناه مهربانی هستی و من اینجا آرامش را به آغوش میکشم. اما آن آغوش ها و وسو
تمام
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:11
امشب مربوط به تمام حرف میشویم هم من و هم تو بعد از تو چیزی از من باقی نخواهد ماند جز کالبدی بر استخوان. جز خاطره ای سبز از بهارانی دور در ذهن مترسک نخواهد ماند. بعد از تو مربوط به تمام حرف زنجیر ها پاره میشود. بی تفاوت می
ببخش
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:11
عاشقانه هایممثل باران تابستانی هستندیکهوسیل آساشکننده. بانو جانممرا مربوط به ببخش حرف گرمای این تابستان دلمرده ام کرده است.شده ام انقلابی چی کوچکیکه اندک اندکرنج میکشد وپر میشودناگهانطاقتش طاق میشود سر ریز میشود..ب
جان
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:11
سلام همسفر جاده های سبز خیال سلام همنفس عطر پاکِ سلام سلام قاف نشینِ همیشه تنهایی سلام رهگذر رمز و راز و پیام دلم برای تو تنگ و شبم کبود، کبود دوچشم بر درم و بخت من سیاه، سیاه سرت سلامت ِ عشق
مرا صدا بزن
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 1:23
مرا فریاد بزنبگذار دنیامرا از زبان تو بشنودبخواهتا آدمیانمرا از تو بدانند....مالکیت غرورانه ترین حس آدم است........همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر کفبه امید آنکه روزی به شکار خواهی آمد.....چند شب قبل با دوستم رفتیم تو شهر.مثل همیشه رفتیم بستنی فروشی و شیرموزبستنی سفارش دادیم.چند دقیقه بعد دوتا دختر ا...
پاییز
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:15
نام تو را در گوش باد زمزمه کردم باد حرف هایم را با خود برد. اکنون هر قاصدک واژه ای از نام توست. مهربان جهان را با لشکر قاصدک هایت به تسخیر در آوردی. ... ... ........ آبان که میرسد بوی پاییز ناب میدهد.بوی یکرنگی.نه مهر است که دل در گرو تابستان داشته باشد و نه آذر عزیز که سوگولی دی باشد و عروس زمستان....
می یابمت
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 17:06
پرسه میزنم کوچه های بی تو بودن را قدم به قدم و منزل به منزل به دنبال ردی از تو می گردم. نگاهی جا مانده پایی نرفته آغوشی باز، هر چیزی که جا گذاشته باشی، هر چیزی که مرا به تو پیوند زند. مرا در خیال تو غرق کند. میگردم و باز میگردم. شاید در پستویی چشمانی آشنا یافتم. ... .. .. .... درد ها ابتدای اعتلای ا...
خسته ام
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 8:22
دلبرکم. گاهی که خسته میشوی از این دنیا و آدم هایش. دلت که گرفت. مرا از یاد مبر آغوش من برای تو باز است. آغوش من بستری است برای غم هایت. بیا مگذار آدم ها بیتابت کنند. .. . . .. چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم که دل به دست کمان ابرویست کافر کیش ... گاهی اوقات زمین و زمان دست به دست هم میدن تا
بی تاب
-
تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 0:16
شبیه قاصدک های مانده در انتظار بی تاب رفتنم یک پایم ایستاده پای دیگرم میرود دلم یک فوت میخواهد یک شروع یک رهایی بزرگ. .. . . .. صبح یعنی سر بوسیدن لعل و لب تو بین خوربشید و گل و آینه دعوا بشود. .. مثل همیشه.عید و دلتنگی و بغض .. سال نو مبارک نوشته شده در دوشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۵ساعت 13:26 توسط
26
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 19:27
سکوت...و همچنان سکوت.. دو چشم خسته من به این اعداد خیره شدن.6 و 2.عدد هایی که خیلی حرف دارن.حرف هایی از از زمانه ای دور....چه ثانیه هایی گذشته تا این دو عدد به هم رسیدن.چه ساعت هایی.چه روزهایی...چه لحظاتی بوده که جنگیدم و چه ثانیه هایی بوده که سپر انداختمو تسلیم شدم.تسلیم دست جبر..تسلیم کم کاری و رخ...
پ ا ی ی ز
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 22:52
خنیاگر دهر گیسو فشانده بر چنگ سازت را کوک کن بنواز تا خردسال دخترکان ماهروی پاییز بخوانند چکامه زندگانی را .. . . .. طبیعت خمیازه میکشد اینک...سلوک من آغاز میشود. ... پ ن یک بالاخره آمد...دو هفته هست که انتظارش را میکشیدم.دلگیری اش.تنهایی اش..دوست میدارم پ ن دو سفیدی و چشمات سیاه سیاه .چشام توی شطرن...