خرید بک لینک

دیدی جانان 

رقص برگ ها را بر شاخه ها

چنان پیچ و تاب می خورند 

که گویی 

جهان هیچ است

و تنها اوست. 

تنها اوست که می رقصد

و همه چشم ها به دیدن او مشغولند.

چنین باشیم

شاید مجالی نباشد. 

.... 

اینجا که من ایستاده ام سی سالگی است. جایی که آنقدر دور بود و نرسیدنی که فکر میکردیم وقتی کسی سی ساله می شود آنقدر بزرگ شده است که چیزی در عقب جا نگذاشته باشد. نمیفهمیدیم که میشود سی ساله شده باشی ولی هنوز در بیست و دو سالگی زندگی کنی. نمیفهمیدیم که میشود ساله شده باشی ولی هنوز آرزوی های هجده سالگی تو را به خواب برده و ازخواب بیدارت کند. ندانستیم که میشود سی ساله بود و هنوز دوستش داشت ونشود... ندانستیم که سی ساله میشوی و هنوز میخواهی از صفر شروع کنی اما تو دیگر سی ساله ای. ندانستیم که سی ساله ایم و هنوز با شادمهر  میخوانیم، آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره. 

ولی با این وجود میخواهمش.

سلام سی سالگی

# سی سالگی از آنچه در آینه میبینید به شما نزدیک تر است. 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 0:41 توسط هادي|

برچسب: نویسنده: رها اسدی‌پور تاريخ: جمعه 23 آبان 1399 ساعت: 20:46

صفحه بندی